X
تبلیغات
میخکوبیسم !

تو هر جمعی من و بغضت نشستیم

 

«… فَبَشِّرْ عِبَادِ ﴿۱۷﴾ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ﴿۱۸﴾»

بنابراین بندگان مرا بشارت ده، کسانی که سخنان را می‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‏کنند، آنها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.

 آیه ی 17 و 18 سوره ی زمر


من به شما فکر می‌کنم و برای شما نگرانم اما برای خودم بیشتر! گوش بدهید و گوش بدهید و در نهایت یک تصمیم بگیرید، اراده‌ی معطوف به جمع نباشید! به یک نتیجه برسید و بعد از آن پای نتایجش هم بایستید، تنها خواهش من این است، خودتان تصمیم بگیرید!

من در روز انتخابات در ایران نیستم اما در سفارتخانه‌‌ی ایران در کشور مقصدم رای خواهم داد، این یک تصمیم شخصی است. در اولین روزی که در تحلیل شرایط به این نتیجه رسیدم حتی یک موافق در میان دوستانم نبود، امّا امروز بسیاری از کسانی که من را نفی می کردند با من هم عقیده‌اند، من توصیه‌ای برای شما ندارم اما نگرانم و تنها راه پیش رو را رای دادن می‌دانم و در آینده نیز از رایم دفاع خواهم کرد.

 

 

مراقب باشید چیزهایی که دوست دارید را بدست آورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده اید دوست داشته باشید.

«جرج برنارد شاو»

 

نمایشنامه‌ی «کسب و کار خانم وارن». اثر جرج برنارد شاو. ترجمه‌ی بزرگ علوی. تهران: انتشارات اندیشه. چاپ دوم: 1340. 115 صفحه. 50 ریال!

 

«کسب و کار خانم وارن» تنها یک نمایشنامه نیست، بلکه مانیفست اخلاقی برنارد شاو، خطاب به جامعه‌ی اواخر قرن نوزدهم انگلستان و اروپا است. سر آغاز پرسش‌ها و شک ها و شاید مقدمه‌ی بر نسبیّت اخلاق در دهه‌های بعدی.

 نمایشنامه در چهار پرده و با حضور شش شخصیت، شرح زندگی خانم «وارن» و قضاوت‌های اخلاق گرایانه‌ی جامعه‌ی پیرامون اوست که در بحث و کنکاش با دخترش«ویوی» ، دیگر شخصیت اصلی نمایشنامه شکل می‌گیرد.

روایت نمایشنامه شبیه تمامی آثار معاصر خود خطَی و خالی از هر گونه پیچیدگی‌های فرمی است. در حقیقت نمایشنامه عاری از هر گونه نگاه فرمی به روایت و اجراست و برنارد شاو با نگاهی محتوی محور، به نگارش اثر پرداخته است. چهار پرده‌ی نمایشنامه نیز همانند بسیاری از آثار هم عصر خود، در یک پرده‌ی ابتدایی به معرفی شخصیت‌ها پرداخته و در دو پرده گره افکنی کرده و در پرده‌ی نهایی با گره گشایی و نتیجه‌گیری، نمایشنامه را به پایان می برد.

در تحلیل اثر باید شرایط جامعه‌ی پیرامونی نویسنده، و جامعه‌ی محافظه‌کار و اخلاق مدار بریتانیای اواخر قرن نوزدهم را در نظر گرفت تا بهتر بتوان انگیزه‌های شک برانگیز و پرسشگرانه‌ی برنارد شاو را در برخورد با اخلاق دریافت. نویسنده در انتخاب عنوان اثر، آگاهانه نوعی محافظه‌کاری متاثر از  جامعه‌ی پیرامونی خود را به نمایش گذاشته و کسب و کار شخصیت اصلی داستان را بنیان روایت و گره نمایشنامه‌ی خود قرار داده است. «خانم وارن» و دخترش «ویوی» هر یک در ابتدای نمایشنامه و با شیوه ی ورود خود به صحنه، زمینه ی مناسبی برای دریافت مخاطب از شخصیت خود را ایجاد می کنند، «ویوی» با نوع لباس و بی تفاوتی‌اش در قبال مرد ناشناسی که نمایشنامه با پرسش او آغاز می شود، شخصیتی مستقل را در ذهن تداعی کرده و مادرش با حضور شوخ طبعانه و پر معاشرتش و در همراهی با دو مرد که هر دو از دوستانش هستند، زنی با جذابیتی خارج از چهارچوب های معمول را در ذهن مخاطب می سازد و همه‌ی اینها زمینه‌ای است تا در سه پرده، شغل مادر، که صاحب مجموعه‌ای از فاحشه خانه‌هاست برای دخترش فاش شده و تقابل های درونی اثر را شکل دهد.

کل اثر برخورد چهار شخصیت فرعی داستان با این مادر و دختر بوده و هر یک در برخورد و قضاوت با شخصیت خانم «وارن» و دختر، بحرانی اخلاقی را در اثر شکل می دهند. در واقع کنش داستان در مواجهه با توجیح مادر در قبال شغلش که بیست و پنج سال از دخترش پنهان بوده، دیدگاه بی‌تفاوت، تحسین برانگیز و تحقیر‌کننده‌ی اطرافیان و در نهایت بحران دختر در انتخاب شیوه‌ی برخورد با این مساله شکل می‌گیرد.

گفتگوهای ما بین شخصیت‌های نمایشنامه، هر کدام از یک زاویه‌ی متفاوت به یک امر اخلاقی پرداخته و چهار شخصیت مرد داستان، که یکی شریک «خانم وارن»، یکی دوستی هنرمند، یکی معشوقه و مشتری سابق و کشیش فعلی و آخری هم عاشق دختر او هستند، همگی از جایگاه اجتماعی خود به نقد گذشته ی خانم «وارن» می پردازند و نمایشنامه در پرده‌ی چهارم با تصمیم و قضاوت دختر به پایان می‌رسد.

فلسفه‌ی زندگی در تمامی اثر دچار بحث و چالش است و نویسنده در تمامی دیالوگ‌ها و با هر یک از شخصیت‌ها، نگاهی متفاوت به زندگی دارد.

از طرف دیگر برنارد شاو علاوه بر اخلاق، بر تمایزهای طبقاتی نیز تاکید کرده و «خانم وارن» را به عنوان نمادی از اراده‌ی تغییر در طبقه‌ی اجتماعی مطرح می کند که در این راه، شیوه‌ی شرافتمنده را در چارچوب ارزش‌های جامعه‌ی خود پیش نگرفته و پس از تغییر طبقه‌ی خود، ماهیت خود را نیز تغییر داده و اگر در ابتدای راه با انگیزه‌ای تغییر شرایط، اخلاق را نادیده گرفته اما بعد از رسیدن به هدف، بی‌اخلاقی را وسیله ی حفظ جایگاه خود قرار داده است. در حقیقت برنارد شاو «خانم وارن» را به شیوه‌ی سایر اعضای طبقه‌ی اشراف در این وضعیت تصویر می کند و همانگونه که در جای جای نمایشنامه اشاره می‌کند فساد را رمز حفظ طبقه‌ی مرفه می داند و این نوک پیکان نقد او نسبت به طبقه‌ای است که خود نیز از آن طبقه است، اگرچه همانند شخصیت اصلی داستانش از ابتدا در این جایگاه نبوده است. در حقیقت نویسنده به واسطه‌ی تجربه ی شخصی خود، نگاه و نقد منفی خود را در متن اثر جاری کرده است.

 شخصیت‌های فرعی اثر از دیدگاه تاثیرگذاری بر روایت و کارکرد گرایی بسیار قابل نقد هستند. شخصیت «پرد»  که یک هنرمند و دوست دیرینه‌ی «خانم وارن» است تنها شخصیت مثبت نمایشنامه بوده که جایگاه خود را تنها به واسطه‌ی وارد نشدن به عرصه‌ی قضاوت و نقد «خانم وارن» بدست می‌آورد. در حقیقت نویسنده، هنرمند را نمادگرایانه یک راوی معرفی می‌کند که مقبولیت خود را از روایت صرف به دست آورده است و هیچگاه به نفی و یا تایید دست نمی‌زند.

«فرانک» دوست و عاشق دختر «خانم وارن» نماینده‌ی طبقه‌ی فرودست اما زیاده خواه جامعه است، شخصی که حرکتش در جهت تغییر وضعیت خود را تنها به واسطه‌ی نزدیک کردن خود به انسان‌های مرفه می بیند و به کار و تلاش اعتقادی نداشته و در راه تغییر طبقه‌ی اجتماعی خود از هر ابزاری نظیر عشق نیز بهره می‌برد.

«کرافتس» شریک و همکار«خانم وارن» در اداره ی فاحشه خانه است و طبقه‌ی سودجو و بی اخلاقی را نمایندگی می کند که پول برایشان همه چیز است و نویسنده در خلال دیالوگ‌های بین «ویوی» و «کرافتس» که پیرامون درخواست ازدواج «کرافتس» شکل می گیرید با محوریت قرار دادن عشق و نشان دادن تمایل خرید آن با وعده‌های مالی، این مطلب را بی پرده بیان می‌کند.

«جناب سموئیل» معشوق و مشتری قدیمی «خانم وارن» و کشیشی امروزی که در اثر شاو نماد گروهی از مردم بی عرضه و فاقد صلاحیت تغییر است که دست آویز انسان‌های باهوش‌تر قرار می‌گیرند و گاهی توسط یک فاحشه‌ و با تهدید زندگی خود را می‌بازند و گاهی ابزار دست مذهب و کلیسا می‌شوند.

نکته‌ی مشترک همه‌ی شخصیت‌های این نمایشنامه عشق است. چیزی که انسان‌ها در مواجهه با آن و به واسطه‌ی جهان بینی و هدف‌شان در زندگی به گونه ‌ای با آن برخورد می کنند، «خانم وارن» آن را ابزار بدست آوردن پول قرار داده، «پرد» به آن معتقد است و دنیا را برای یافتنش جستجو می کند، «جناب سموئیل» زندگی اش را برای آن می‌بازد، « فرانک» آن را دست آویز تغییر وضعیت خود قرار می دهد، «کرافتس» تلاش می کند که آن را با پول به دست آورد و در نهایت «ویوی» برای به دست آوردن هدفش از آن دوری می‌کند.

نمایشنامه‌ی برنارد شاو از این دیدگاه بسیار نزدیک به دیگر نمایشنامه نویس مطرح سرزمین خود یعنی «شکسپیر» است و اگر عصیان اخلاقی درون اثر را نادیده بگیریم به نوعی میراث دار همان شیوه‌ی نگارش است.

پرده‌ی پایانی اثر نقطه‌ی جمع‌بندی و به نتیجه رسیدن تمام شک‌ها و پرسش‌های سه پرده‌ی قبلی به نظر می‌رسد. جایی که مخاطب انتظار دارد «ویوی» با انتخاب خود بحران اخلاقی اثر را حل کند. «ویوی» در برخورد با مادر و انتخاب مسیر نهایی زندگی‌اش، گذشته‌‌ی  مادرش را تایید کرده و حال او را زیر سوال می‌برد تا اثر یکی از بزرگترین نمایشنامه نویسان انگلیسی را عرصه‌ی تاخت و تاز بر طبقه‌ی مرفه آن روز انگلستان و اروپا قرار داده و طبقه‌ی فقیر و پایین دستی را حتی اگر برای تغییر اخلاق را زیر پا گذاشته باشند، تبرئه کند. در حقیقت برنارد شاو آنجایی که از زبان «خانم وارن» عاقبت زنان فرودست جامعه را مردن در کارخانه در اثر مسمویت با سرب و یا زندگی همیشگی در بدبختی می داند، طبقه‌ای که خود او از آنجا برخواسته را قربانی طبقات بالاتر معرفی کرده و اگرچه با تصمیم «ویوی» مسیر جدیدی را نشان می‌دهد که راهش از طبقه‌ی مرفه و طبقه‌ی فرودست جامعه جداست اما به طبقات پایین دست تعلق خاطر بیشتری دارد.

تایید گذشته‌ی تیره‌ی «خانم وارن» توسط دخترش همانجایی است که نویسنده با تایید یک عمل مضموم اجتماعی حرف متفاوتی نسبت به هنجارهای پذیرفته شده ی جامعه می زند و با این نگاه، توجیح  وسیله توسط هدف را مطرح می‌کند. در حقیقت نگاه مولف نگاه چگونگی و چرایی بر یک رفتار غلط است و نگاهی محتوایی به آن ندارد و به دلیل زمینه‌های اجتماعی آن و از زبان «ویوی» گذشته را معلول شرایط دانسته و خطای مادر را نه تنها قابل گذشت، بلکه آن را به واسطه‌ی تلاش و مبارزه در راه بدست آوردن جایگایی بهتر قابل تقدیر می داند.

از سوی دیگر مسیر جدید «ویوی» نوید دهنده‌ی طبقه‌‌ی جدید اجتماعی است که در آن راهی بین بدبختی محض و خوشبختی مطلق وجود دارد و انگیزه‌ی بالاتر رفتن و پایین تر نیامدن، به طور همزمان در آن دیده می‌شود و این طبقه همان طبقه‌ی متوسط جامعه‌ی اروپاست که در ابتدای قرن بیستم متولد شد و با صنعتی تر شدن جوامع گسترش یافت.

برنارد شاو در سال 1893، با نگارش نمایشنامه‌ی «کسب و کار خانم وارن» پا را از یک نمایشنامه نویس فراتر گذاشته و در مقام یک جامعه شناس، ویژگی طبقاتی جامعه‌ی خود را تحلیل کرده و نقدی اخلاقی بر رویکرد طبقاتی دوران خود نوشته و در انتها آینده‌ای متفاوت و الگوی جمعیتی جدیدی را پیش بینی می‌کند که در آن نزاع همیشگی طبقه‌ی مرفه و فقیر، طبقه ای جدید را ایجاد می کند که بسیار قابل احترام تر است.

 

و در این پست ترانه‌ای جدید که به زودی با صدای «یاسان سوادکوهی» خواهید شنید:


 

صدای پاتو آروم گوش می دم

داری می ری ولی یادت نمی ره

تو هر جمعی من و بغضت نشستیم

توی تنهاییام پای تو گیره

 

می تونم دل بدم اما نمونی

می دونی؟ درد عالم گیر می شه

نگاهی که به در می مونه یک عمر

دیگه با غصه کم کم پیر می شه

 

چرا دردامو با چشمات نبردی؟

چرا دنیام یه عطر زنونه است؟

تو با سردردها هم دست بودی

که عشقت گوشه ی دیوونه خونه است

 

باید آغوشمو جدی بگیری

باید دستاتو محکم تر بگیرم

باید از بوسه ها کم کم نترسم

باید عاشق بمونم تا نمیرم

 

صدای پاتو آروم گوش می دم

تو مشتم بودی و از دست می ری

تو هر جمعی من و بغضت نشستیم

باید این مردو جدی تر بگیری

 

 چرا دردامو با چشمات نبردی؟

چرا دنیام یه عطر زنونه است؟

تو با سردردها هم دست بودی

که عشقت گوشه ی دیوونه خونه است

 

 

 

 

محسن عاصی

 

 


برچسب‌ها: ترانه, جرج برنارد شاو, نقد, عاصی
نوشته شده توسط محسن عاصی در یکشنبه 19 خرداد1392 ساعت 21:37 | لینک ثابت | این صفحه را به اشتراک بگذارید

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


.
ادبیات میخ و چکش بود
ادبیات
از جنس محسن عاصی
.

این وبلاگ 25 ام هر ماه به روز می شود

.

آثار من در سایت ها

آرشیو مطالب

موضوعات وبلاگ

پیوند ها

صفحه ی دانلود دکلمه و ویدئو ها با صدای شاعر
صفحه ی من در فیس بوک
پروفایل I من در فیس بوک
پروفایل II من در فیس بوک
فوتوبلاگ عکاسی محسن عاصی
سید مهدی موسوی
فاطمه اختصاري
محمد حسيني مقدم
الهام ميزبان
سمیرا صالحی پور
پریا تفنگ ساز
وحید نجفی
رجب بذرافشان
الهام حیدری
آناهیتا اوستایی
شهرام میرزایی
حمید سهرابی
محمد شعبانی
هستی حکیمیان
طاهره کوپالی
احمد جمعه پور
لیلا حیدری
فاطمه قائدی
علي فاطمي
شبنم کاظمی
حنیف خورشیدی
لیلا اکرمی
عمران میری
مونا شجاعی سعدی
زهره جعفرزاده
مهدی معارف
بهزاد بهادری
مه یار ارجمند راد
صديقه حسينی
حامد عباسيان
علی کریمی کلایه
مرتضی توسلیان ( فردین )
مریم حقیقت
جواد مرتضایی
مهدی موسوی میرکلایی
زهرا بصارتی
فرهاد اسدپور
ميترا السادات دهقاني
رومینا عابدی
ايمان بخشايشي
رايكا اميري فر
آرش بنده بهمن
حمیده محمدرضاپور
آصف نوروزی
آنالی منصوری
ساموئل کابلی
سینا حشمدار
سمانه طالبی
شهرزاد سرمست
محمد خاکی زمانی
حمیدرضا عرفانی فر
شیما رها
زهرا رجایی
بی تا علی پور
محدثه هدایتی
نازنین کریمیان
مسیحا ابوعلی
طاهره زارع (سویدا)
رامین خواجه پور
امین اکبرزاده
Autocritique
امید یعقوبی
انجمن ادبی یسنا
حجت عسکری
نرگس کیان
طیبه تیموری
محمد علی رستمی
یاد نامه ی مرحوم تیمور ترنج
صبا خدایی
امید اقدمی
محمد دانشور
صدیقه طاطیان
رضا شيباني
محمد مهدی‎ ‎پور
سمیرا قطب
آرش سیفی
نرگس معرف
مرضیه ترکمانی
خاطره همتی
یاسین بهمنی
افشین کریمی
امیر پوریا مهری
فاطمه روحی
الهه بدل زاده
لیلا لطفی ماوی
بهرام کمالی
محسن میرزاده
جمال الدین اصفهانیان
ساسان مظهری
شیرین بایرامی
سروناز مستفیضی
آیلین...
همطاف
<

امکانات

آمار بازدیدکنندگان : PageRank Checking Icon
Powered by BLOGFA

کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.حقوق کلیه ی مطالب مندرج در این وبلاگ محفوظ می باشد.